شمس الدين حافظ

510

سفينه حافظ ( فارسى )

چند پويد بهواى تو ز هر سو حافظ * يسر الله طريقا بك يا ملتمسى « 1 » [ 456 نوبهار است در آن كوش كه خوش‌دل باشى ] 45 شماره مسلسل 656 نوبهار است در آن كوش كه خوش‌دل باشى * كه بسى گل بدمد باز و تو در گل باشى چنگ در پرده همين مىدهدت پند وليك * وعظت آنگاه كند سود كه قابل باشى من نگويم كه كنون با كه نشين و چه بنوش * كه تو خود دانى اگر زيرك و عاقل باشى در چمن هر ورقى دفتر حالى دگر است * حيف باشد كه ز حال همه غافل باشى گرچه راهيست پر از بيم ز ما تا بر دوست * رفتن آسان بود ار واقف منزل باشى نقد عمرت ببرد غصهء دنيا بگزاف * گر شب و روز در اين قصهء باطل باشى حافظا گر مدد بخت بلندت باشد * صيد آن شاهد مطبوع شمايل باشى « 2 » [ گر ازين آب طربناك نه خوش‌دل باشى ] 46 * شماره مسلسل 657 گر ازين آب طربناك « 3 » نه خوش‌دل باشى * خوش‌تر آنست بهر حال كه در گل باشى بندهء پير مغان باش و ز زاهد بگريز * راه اينست اگر زيرك و عاقل باشى نور مهر رخش ار تافت به درياى دلت * خود به سرچشمهء خورشيد مقابل باشى دست از آن زلف دو تا داشته‌اى زاهد باز * در پى نشأة « 4 » اغلال « 5 » و سلاسل « 6 » باشى جام مستانه فراگير و به هوش آى اى دل * تا بكى بىخبر افتاده و غافل باشى همچو حافظ اگرت يار ز غم بازخرد * صيد آن شاهد مطبوع شمايل باشى « 7 » [ 1 ]

--> ( 1 ) اى مطلوب من خداوند راهى را بسوى تو ميسر كند . ( 2 ) اين مصرع در غزل 46 ( حروف ى ) تكرار شده است . ( 3 ) آب طربناك يعنى شراب ( 4 ) نو پيدا شدن ، نوجوان شدن ، زنده شدن ، پرورش يافتن . تازه كردن ( 5 ) جمع غل بند گردن يا دست بند زندانيان ( 6 ) سلاسل جمع سلسله يعنى زنجير ( 7 ) اين مصرع در غزل 45 نيز آورده شده است . [ 1 ] پاورقى غزل 46 - در يكتائى و پژمان اين غزل ديده شد .